پرنیان سرخ
امشب هوا عجیب سرد بود آسمان سرخی عجیبی داشت!کنار در بهار خواب ایستاده بود و سرمای هوا از گوشه ی در صورتش را لمس می کرد نفس که می کشید شیشه بخار می نمود و او در شیشه ی بخار گرفته هنوز هم نام یک نفر را می نوشت گویا آن نام در تمام وجودش هک شده بود......
نوشته شده در پنج شنبه 90/9/17ساعت
1:41 صبح توسط مهسا| نظرات ( ) |